تبلیغات
ᵤₒ❤ترنم رویا❤ₒᵤ - مطالب فرهنگی، ادبی و داستانی

چالش کمبود « مرد زندگی »

شنبه 1393/10/13 07:17 ب.ظ
طبقه بندی:فرهنگی، ادبی و داستانی، 

جملاتی از قبیل : "این روزا شوهر کجا پیدا میشه؟" ، "وای اگه این از دست بره می ترشم" و ... خیلى وجود داره
چرا اینقدر اصراردارند القا کنند دخترها جز شوهرکردن آرزو و فکری ندارند؟ چرا یکی نیست اینو به تصویر بکشه که اگه دخترها تا اوان 40سالگی مجرد می مانند علتش نبود شوهر نیست بلکه کمبود "مرد زندگی" است؟!!!!
و این کمبود ، ضعفی برای پسرهای جامعه است نه دخترها!

دكتر مسعود غفاری
عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی

******

با اشتیاق، منتظر خوندن نظراتتون در این باره هستم


شب یلداست مراقب باش خرابت نکند
غافل از واقعه کرببلایت نکند
ای که دم میزنی ازعشق حسین بن علی
آنچنان باش که ارباب جوابت نکند

 

التماس دعا


 

 

اگه میخوای راحت باشی کمتر بدون و اگه میخوای خوشبخت باشی بیشتر بخون

 

· تا پایان کار از موفقیت در ان با کسی صحبت نکن

 

· برای حضور در جلسات حتی یک دقیقه هم تاخیر نکن

 

· قبل از عاشق شدن ابتدا فکر کن که آیا طاقت دوری .جدایی و سختی را داری یا نه ؟؟؟

 

· سکوت تنها پاسخی است که اصلا ضرر ندارد.

 

· نصیحت کردن فقط زمانی اثر دارد که 2 نفر باشید.

بقیه در ادامه مطلب...


 

روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است.

ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود.

بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید.

کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا...


 

ازآجیل سفره عید
چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند؛خورده شدند
آنها که لال مانده اند ؛می شکنند
دندانساز راست می گفت:
پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !


من تعجب می کنم
چطور روز روشن
دو ئیدروژن
با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند
وآب ازآب تکان نمی خورد!


ادامه مطلب...


شراب چشم تو

دوشنبه 1392/05/14 08:57 ق.ظ
طبقه بندی:عاشقانه ها، فرهنگی، ادبی و داستانی، 

 

رویایی کوتاه در یک شب بی فردا
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه اندیشه ام اندیشه فرداست
وجودم از تمنای تو سرشار است
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
هوا آرام،شب خاموش، راه آسمان ها باز...
خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز...
رود آنجا که می بافند کولیهای جادو
گیسوی شب را

باقی در ادامه مطلب...


 

راستی؛ هیچ وقت از خودت پرسیدی قیمت یه روز زندگی چنده؟
تموم روز رو کار می کنیم و آخرشم از زمین و زمان شاکی هستیم که از زندگی خیری ندیدیم

شما رو به خدا تا حالا از خودتون پرسیدید:
قیمت یه روز بارونی چنده؟

قیــمت یه روز زنــدگی, مطالب جالب و خواندنی

ادامه مطلب...


راز موفقیت از زبان سقراط!

شنبه 1392/04/15 09:59 ب.ظ
طبقه بندی:فرهنگی، ادبی و داستانی، 

 

 مرد جوانی از سقراط پرسید راز موفقیت چیست.  سقراط به او گفت، "فردا به کنار نهر آب بیا تا راز موفّقیت را به تو بگویم."

صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت...
 
ادامه مطلب...


 

بعد از پایان تحصیلاتش برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی‌اش بازگشت.
 
چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت می‌کرد،
 
تا اینکه زنی برای ...
 
 
ادامه مطلب...


تعریف فقر از دید دکتر شریعتی

سه شنبه 1392/03/7 12:02 ب.ظ
طبقه بندی:فرهنگی، ادبی و داستانی، 

 

میخواهم بگویم ……
فقر همه جا سر میکشد …….
فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ……
فقر ، چیزی را ” نداشتن ” است ، ولی ، آن چیز پول نیست ….. طلا و غذا نیست ……
.
فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی می نشیند ……
فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ که روزنامه های برگشتی را خرد میکند …..
.
فقر ، کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند …..
فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود …..
فقر ، همه جا سر میکشد ……..
فقر ، شب را ” بی غذا ” سر کردن نیست .
.
فقر ، روز را ” بی اندیشه” سر کردن است


بیشرمانه زیستن

سه شنبه 1392/03/7 11:58 ق.ظ
طبقه بندی:فرهنگی، ادبی و داستانی، 

 

 

روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی

هم در چشم داشت، آهسته به من گفت: آیا آن مرحوم را از نزدیک می شناختید؟

 

گفتم: خیر قربان! خویشِ دور بنده بوده و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلا،

 در روز ختم من، خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند.

 

حرفم را نشنید، چرا که می خواست حرفش را بزند. پس گفت: ...

ادامه مطلب...


وعده پوچ

جمعه 1392/02/6 01:28 ب.ظ
طبقه بندی:فرهنگی، ادبی و داستانی، 

 

پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.

هنگام بازگشت سربازی را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.

از او پرسید : آیا سردت نیست؟ نگهبان گفت : چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.

 پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا برایت بیاورند.

نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه...

ادامه مطلب رو از دست ندید...


قصاب و سگ باهوش!

جمعه 1392/01/30 11:40 ب.ظ
طبقه بندی:فرهنگی، ادبی و داستانی، 

 

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید.
کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود «لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین». ۱۰ دلار همراه کاغذ بود.
قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت.
سگ هم کیسه را گرفت و رفت.
قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و به دنبال سگ راه افتاد.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید. با حوصله ایستاد تا . . .

ادامه مطلب...


 

توماس هیلر، مدیر اجرایی شرکت بیمه عمر ماساچوست ، میو چوال و همسرش در بزرگراهی بین ایالتی در حال رانندگی بودند که او متوجه شد بنزین اتومبیلش کم است. هیلر به خروجی بعدی پیچید و از بزرگراه خارج شد و خیلی زود یک پمپ بنزین مخروبه که فقط یک پمپ داشت پیدا کرد. او از تنها مسئول آن خواست باک بنزین را پر و روغن اتومبیل را بازرسی کند. سپس برای رفع خستگی پاهایش به قدم زدن در اطراف پمپ بنزین پرداخت.

او هنگامی که به سوی اتومبیل خود باز می گشت ، دید که متصدی پمپ بنزین و همسرش گرم گفتگو هستند. وقتی او به داخل اتومبیل برگشت ، دید که متصدی پمپ بنزین دست تکان می دهد و شنید که می گوید :” گفتگوی خیلی خوبی بود.”
پس از خروج از جایگاه ، هیلر از زنش پرسید که آیا آن مرد را می شناسد. او بی درنگ پاسخ داد که می شناسد. آنان در دوران تحصیل به یک دبیرستان می رفتند و یک سال هم با هم نامزد بوده اند.
هیلر با لحنی آکنده از غرور گفت :” هی خانم ، شانس آوردی که من پیدا شدم . اگر با اون ازدواج می کردی به جای زن مدیر کل، همسر یک کارگر پمپ بنزین شده بودی.
” زنش پاسخ داد :” عزیزم ، اگر من با او ازدواج می کردم ، اون مدیر کل بود و تو کارگر پمپ بنزین .”

برگرفته از کتاب بهترین نکته ها و قطعه ها


 

سخنرانی پندآموز و جالب استیو جابز بنیانگذار “اپل” در مراسم فارغ‌التحصیلان دانشگاه استنفورد

من امروز خیلی خوشحالم که در مراسم فارغ‌التحصیلی شما که در یکی از بهترین دانشگاه‌های دنیا درس می‌خوانید هستم. من هیچ وقت از دانشگاه فارغ‌التحصیل نشده‌ام. امروز می‌خواهم داستان زندگی ام را برایتان بگویم. خیلی طولانی نیست و شامل سه تا داستان است.

ادامه مطلب رو از دست ندید


درسی از برایان دایسون

شنبه 1391/12/5 11:25 ق.ظ
طبقه بندی:فرهنگی، ادبی و داستانی، 

 

فرض کنید زندگی همچون یک بازی است.

قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید.

جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند.

پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد،

اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند.

او در ادامه میگوید : آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان

و توپ لاستیکی همان کارتان است.

کار را بر هیچ یک از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه کاری برای کاسبی وجود دارد

ولی دوستی که از دست رفت دیگر بر نمیگردد، خانواده ای که از هم پاشید دیگر جمع نمیشود،‌

سلامتی از دست رفته باز نمیگردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد.


 


شک و قضاوت

یکشنبه 1391/11/29 01:58 ب.ظ
طبقه بندی:فرهنگی، ادبی و داستانی، 

 

هیزم شکن صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده.
شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت.

متوجه شد همسایه اش در دزدی مهارت دارد مثل یک دزد راه می رود مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند پچ پچ میکند.
آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد لباسش را عوض کند و نزد قاضی برود.
اما همین که وارد خانه شد تبرش را پیدا کرد.
زنش آن را جابه جا کرده بود.
مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه را زیر نظر گرفت: و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود حرف می زند و رفتار می کند.»

امام علی(علیه السلام) به مالک اشتر
ای مالک!
اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن
شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی


 

غریبانه

ترانه ای است بسیار زیبا از آلبوم برای اولین بار احسان خواجه امیری  که بار ها

از تلویزیون شنیده اید و تیتراژ سریالی با همبن نام بود.

برای دانلود کلیک کنید.

حجم : ۲.۸۷ مگابایت

شعر ترانه در ادامه مطلب...


 

میوه ممنوعه

از ترانه های بسیار زیبای احسان خواجه امیری هست که بار ها شنیده اید.

برای دانلود کلیک کنید.

حجم : ۲.۳ مگابایت


آدم های ساده

سه شنبه 1391/11/17 11:04 ق.ظ
طبقه بندی:فرهنگی، ادبی و داستانی، 

 

آدمهای ساده را دوست دارم.

همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند.

همان ها که برای همه لبخند دارند.

همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند.

آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد.

عمرشان کوتاه است،از بس که هر کسی از راه می رسد،

یا از آنها سوء استفاده می کند یا زمینشان میزند و

یا درس ساده نبودن به آنها می دهد . . .

آدم های ساده را دوست دارم.

آنان بوی ناب “آدم” میدهند.


  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  
مارال امیدوار

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم❤

تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم❤

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای خاطر نخستین گل ها❤

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم❤

تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم❤

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
سلام دوستم
به وبلاگ ما خوش آمدی.
مارال امیدوارم،23 ساله.
به همراه دوست جون عزیزم سارا مدنی این وبلاگ رو میچرخونیم!!
حالا كه وقت گذاشتی و امدی به وبلاگ ما ،خواهشا این چند نكته رو رعایت كن:

❤حتما نظر بده، چون منتظر خوندن نظراتت هستیم.

❤❤شركت كردن توی نظر سنجی رو فراموش نكن.

❤❤❤سعی كن به تمام مطالب ما یه سر بزنی.قول میدیم ضرر نكنی.

❤.:: لحظه های زندگیت رویایی ::.❤



نظرسنجی

  • چند سالتونه؟؟

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :