روزی شیخ بر سر سفره، دیسی که درونش کباب بودندی را برداشت و آن را در گوشه ای پنهان کردندی!
و ناله سر دادندی که دیس کو؟؟؟
مریدان هرکدام به دنبال دیس روانه گشتند و در پی آن در آمدند
و مایوس از یافتن دیس پیش شیخ شرف یاب شدندی
ناگه شیخ خنده‌ای بس شیطانی سر داد و بگفت: همانا که دیس در نزد خود پنهان کردیم تا شما را سرکار بنماییم و بساط سرور و مفرح ذاتی فراهم کنیم!
مریدان که از این شوخی شیخ به شگفت آمدند و به شادی پرداختند و هلکوپتری‌ها و بریک‌ها زدندی و عده ای سر به ره بیابان نهادند! :|
از آنجا بود که به مکانی که در آن به شادی می‌پرداختند " دیس کو " گفته شد و بر اثر گذشت زمان به " دیسکو " تبدیل گشت.